در فضای پیچیده اقتصاد امروز، تفاوت میان «مدیریت اقتصاد» و «اقتصاد مدیریتی» به یک موضوع بنیادین تبدیل شده است. مدیریت اقتصاد به معنای هدایت آگاهانه، برنامهریزیشده و مبتنی بر دانش اقتصاد است. در این رویکرد، اهداف مشخص تعریف میشوند، مدلهای اقتصادی جهانی بررسی میشوند، شرایط بومی در نظر گرفته میشود، و با استفاده از ابزارهایی مانند برنامهریزی استراتژیک و ساختار شکست کار (WBS)، مسیر اجرا و زمانبندی دقیق طراحی میشود.
در مقابل، اقتصاد مدیریتی به حالتی اشاره دارد که تصمیمگیریهای اقتصادی بدون تکیه بر دانش عمیق، بدون تحلیل ساختاری، و بدون برنامهریزی بلندمدت انجام میشود. در این وضعیت، تصمیمها اغلب بهصورت دستوری، واکنشی و کوتاهمدت اتخاذ میشوند که میتواند منجر به کاهش بهرهوری، اتلاف منابع و بیثباتی اقتصادی شود.
تجربه کشورهای موفق نشان میدهد که رشد پایدار و ثبات اقتصادی، نتیجه مدیریت آگاهانه اقتصاد است، نه صرفاً اعمال تصمیمهای مدیریتی بر اقتصاد. بنابراین، حرکت از «اقتصاد مدیریتی» به سمت «مدیریت اقتصاد»، یک ضرورت علمی و عملی برای دستیابی به توسعه پایدار، افزایش کارایی، و ایجاد ثبات اقتصادی محسوب میشود.
سازمان مدیریتی یا مدیریت سازمان؟
نقش منابع انسانی در تقابل با رویکردهای مدیریتی:
در دنیای کسبوکار امروز، رویکردهای مدیریتی مختلفی برای هدایت سازمانها به کار گرفته میشود. دو رویکرد برجسته در این میان، «مدیریت سازمان» و «سازمان مدیریتی» هستند که هر یک ویژگیها و چالشهای خاص خود را دارند.
مدیریت سازمان در برابر سازمان مدیریتی
مدیریت سازمان بر فرآیندهای مشارکتی، انعطافپذیری، و توانمندسازی کارکنان تأکید دارد. این رویکرد به کارکنان اجازه میدهد که در تصمیمگیریها مشارکت کنند، خلاقیت خود را بهکار گیرند و احساس تعلق بیشتری به سازمان داشته باشند. از سوی دیگر، سازمان مدیریتی بر کنترل متمرکز، سلسلهمراتب سختگیرانه و تصمیمگیریهای دستوری استوار است.
مقاومت منابع انسانی در برابر سازمان مدیریتی
تجربه نشان داده است که منابع انسانی در سازمانهای مدیریتی بیشتر دچار کاهش انگیزه، نارضایتی و کاهش خلاقیت میشوند. زیرا این رویکرد معمولاً فضای کمی برای مشارکت و ابراز نظر فراهم میکند. در مقابل، مدیریت سازمان با ایجاد فضایی بازتر و مشارکتی، باعث افزایش رضایت و بهرهوری کارکنان میشود.
نتیجهگیری
انتخاب بین مدیریت سازمان و سازمان مدیریتی بستگی به اهداف و شرایط سازمان دارد. با این حال، توجه به نقش و نیازهای منابع انسانی و ایجاد تعادل بین کنترل و انعطافپذیری میتواند به موفقیت بلندمدت سازمانها کمک کند.
در فضای پیچیده اقتصاد امروز، تفاوت میان «مدیریت اقتصاد» و «اقتصاد مدیریتی» به یک موضوع بنیادین تبدیل شده است. مدیریت اقتصاد به معنای هدایت آگاهانه، برنامهریزیشده و مبتنی بر دانش اقتصاد است. در این رویکرد، اهداف مشخص تعریف میشوند، مدلهای اقتصادی جهانی بررسی میشوند، شرایط بومی در نظر گرفته میشود، و با استفاده از ابزارهایی مانند برنامهریزی استراتژیک و ساختار شکست کار (WBS)، مسیر اجرا و زمانبندی دقیق طراحی میشود.
در مقابل، اقتصاد مدیریتی به حالتی اشاره دارد که تصمیمگیریهای اقتصادی بدون تکیه بر دانش عمیق، بدون تحلیل ساختاری، و بدون برنامهریزی بلندمدت انجام میشود. در این وضعیت، تصمیمها اغلب بهصورت دستوری، واکنشی و کوتاهمدت اتخاذ میشوند که میتواند منجر به کاهش بهرهوری، اتلاف منابع و بیثباتی اقتصادی شود.
تجربه کشورهای موفق نشان میدهد که رشد پایدار و ثبات اقتصادی، نتیجه مدیریت آگاهانه اقتصاد است، نه صرفاً اعمال تصمیمهای مدیریتی بر اقتصاد. بنابراین، حرکت از «اقتصاد مدیریتی» به سمت «مدیریت اقتصاد»، یک ضرورت علمی و عملی برای دستیابی به توسعه پایدار، افزایش کارایی، و ایجاد ثبات اقتصادی محسوب میشود.
دکتر محمد حمید ایجازی

دیدگاهتان را بنویسید