مجله آنلاین سرمایه‌گذاری و اقتصاد14 مرداد 1405

طلای دیجیتال؛ فرصت یا تله سرمایه؟

طلای دیجیتال؛ فرصت یا تله سرمایه؟

به گزارش خبرگزاری ایمنا، در اقتصاد، گاهی مهم‌ترین اتفاق نه جهش قیمت یک دارایی، بلکه تغییر آرام رفتار میلیون‌ها نفر است؛ تغییری که شاید در نگاه نخست تنها به شکل افزایش نصب یک اپلیکیشن یا رشد خریدهای چندصدهزار تومانی دیده شود، اما در لایه‌های عمیق‌تر، از دگرگونی رابطه مردم با پول حکایت می‌کند. وقتی خانوارها ترجیح می‌دهند حتی اندک پس‌انداز خود را به جای سپرده بانکی یا نگهداری اسکناس، به چند صدم گرم طلای آب‌شده تبدیل کنند، دیگر تنها با ظهور یک فناوری مالی تازه روبه‌رو نیستیم؛ بلکه با نشانه‌ای از تغییر الگوی اعتماد در اقتصاد روبه‌رو هستیم؛ جایی که بخشی از جامعه، حفظ ارزش دارایی را مهم‌تر از نگهداری پول می‌داند.

همین تغییر رفتار، طی سال‌های اخیر بازار تازه‌ای را در ایران شکل داده است؛ سکوهای برخط خرید و فروش طلا که با حذف محدودیت‌های سنتی، امکان خرید طلا با مبالغ اندک را برای میلیون‌ها نفر فراهم کرده‌اند، برای برخی این پلتفرم‌ها نماد دموکراتیک‌شدن سرمایه‌گذاری هستند؛ زیرا دیگر لازم نیست برای ورود به بازار طلا، سرمایه‌ای بزرگ یا حتی خرید یک سکه کامل در اختیار داشت، اما در سوی دیگر منتقدان هشدار می‌دهند که اگر این بازار بدون ضابطه، نظارت و پشتوانه کافی توسعه پیدا کند، ممکن است به مسیری برای گسترش سفته‌بازی، خام‌فروشی و دور شدن سرمایه‌ها از بخش مولد اقتصاد تبدیل شود.

این دغدغه تنها به ایران محدود نیست، شورای جهانی طلا در گزارش «طلای دیجیتال؛ زیرساخت مشترک» تأکید می‌کند که دیجیتالی شدن بازار طلا، روندی جهانی است، اما موفقیت آن تنها زمانی پایدار خواهد بود که چهار اصل اساسی رعایت شود؛ پشتوانه واقعی طلای فیزیکی، شفافیت در نگهداری دارایی‌ها، قابلیت راستی‌آزمایی مستقل و امکان بازخرید یا تحویل فیزیکی طلا، این نهاد معتقد است آینده بازار طلای دیجیتال نه‌تنها به توسعه فناوری، بلکه به میزان اعتماد عمومی به سازوکارهای نظارتی و عملیاتی آن وابسته است، اما پرسش اصلی در اقتصاد ایران، تنها امنیت سرمایه‌گذاری مردم نیست.

طلای دیجیتال؛ فرصت یا تله سرمایه؟

مسئله این است که آیا گسترش این سکوها می‌تواند به تعمیق بازارهای مالی و حفظ ارزش دارایی خانوارها کمک کند یا آنکه سرمایه‌های خرد را بیش از گذشته از مسیر تولید دور خواهد کرد؟ آیا این پلتفرم‌ها تنها پاسخی به نیاز مردم برای مقابله با تورم هستند یا خود به بخشی از چرخه اقتصاد غیرمولد تبدیل می‌شوند؟

حفظ ارزش دارایی مردم یک ضرورت اقتصادی است، اما هدایت سرمایه به سمت تولید، شرط پایداری اقتصاد ملی است

در گفت‌وگوی خبرنگار ایمنا با عبدالمجید شیخی، اقتصاددان، و ابراهیم حبیب‌اللهی، عضو هیئت‌رئیسه اتحادیه طلا و جواهر اصفهان و رئیس انجمن تولیدکنندگان و صادرکنندگان طلا، این پرسش از دو زاویه متفاوت بررسی می‌شود؛ یکی از دریچه اقتصاد کلان، سیاست‌های پولی و رفتار سرمایه و دیگری از نگاه صنعت طلا، زنجیره ارزش، اشتغال و تولید؛ نکته قابل توجه آن است که هر دو کارشناس، با وجود تفاوت در نقطه تمرکز، بر یک موضوع اتفاق نظر دارند؛ طلای دیجیتال، اگر بدون شفافیت و قواعد روشن توسعه پیدا کند، می‌تواند فرصت را به تهدید تبدیل کند.

وقتی پول دیگر مأمن سرمایه نیست

شیخی، ریشه گسترش این سکوها را نه در پیشرفت فناوری، بلکه در تغییر کارکرد پول ملی جست‌وجو می‌کند، از نگاه او، رونق بازار طلای دیجیتال بیش از آنکه محصول نوآوری در حوزه فین‌تک باشد، بازتاب شرایطی است که در آن خانوارها احساس می‌کنند پول دیگر نمی‌تواند ارزش دارایی آن‌ها را حفظ کند.

وی با اشاره به افزایش استقبال مردم از سرمایه‌گذاری با مبالغ اندک اظهار می‌کند: ریشه شکل‌گیری این نوع کسب‌وکارها را باید در کاهش ثبات ارزش پول ملی جست‌وجو کرد. هنگامی که پول دیگر کارکرد خود را به‌عنوان یک معیار پایدار حفظ ارزش از دست می‌دهد و ارزش آن به‌طور پیوسته دستخوش نوسان می‌شود، طبیعی است که مردم برای حفظ قدرت خرید خود به دارایی‌هایی همچون طلا روی بیاورند.

بسته شدن هم‌زمان هرمز و باب‌المندب، اقتصاد جهان را به زانو درمی‌آورد

این نگاه، تنها یک تحلیل از رفتار سرمایه‌گذاران نیست؛ بلکه تصویری از تغییری عمیق‌تر در ساختار اقتصاد ارائه می‌دهد. در اقتصادهای تورمی، مردم به‌طورمعمول زمانی به سمت دارایی‌هایی همچون طلا، ارز یا مسکن حرکت می‌کنند که احساس کنند نگهداری پول، به معنای از دست دادن تدریجی قدرت خرید است، در چنین فضایی طلا دیگر تنها یک فلز گران‌بها نیست؛ بلکه به ابزاری برای محافظت از ارزش دارایی تبدیل می‌شود؛ همان نقشی که طی قرن‌ها در بسیاری از اقتصادهای جهان ایفا کرده و امروز نیز با توسعه زیرساخت‌های دیجیتال، شکل تازه‌ای به خود گرفته است.

شیخی در ادامه، تصویری روشن‌تر از این تغییر ارائه می‌دهد و می‌گوید: «در شرایطی که ارزش پول ملی به شدت تحت تأثیر نوسان‌های بازار ارز قرار دارد، پول به جای آنکه تنها ابزار مبادله باشد، خود به کالایی برای خرید و فروش و کسب سود تبدیل می‌شود. همین مسئله زمینه را برای شکل‌گیری انواع بنگاه‌های واسطه‌ای، فعالیت‌های سوداگرانه و بازارهای سفته‌بازی فراهم می‌کند؛ بازارهایی که هدف اصلی آن‌ها کسب سود از نوسان قیمت‌ها است، نه ایجاد ارزش افزوده برای اقتصاد.

همین جمله، نقطه آغاز یکی از مهم‌ترین چالش‌های اقتصاد ایران است؛ جایی که مرز میان «حفظ ارزش دارایی» و «سفته‌بازی» باریک‌تر از همیشه می‌شود، آیا سرمایه‌هایی که امروز به سمت طلای دیجیتال حرکت می‌کنند، تنها در جست‌وجوی امنیت هستند یا به تدریج از چرخه تولید فاصله می‌گیرند؟ پاسخ شیخی به این پرسش، در ادامه گزارش، ابعاد تازه‌ای پیدا می‌کند؛ اما جالب آنکه در بخش‌های بعدی، حبیب‌اللهی نیز از زاویه‌ای دیگر، همین دغدغه را با محوریت زنجیره تولید طلا و پیامدهای خام‌فروشی دنبال می‌کند؛ نقطه‌ای که دو روایت، به جای تقابل، به یکدیگر نزدیک می‌شوند.

سفته‌ بازی چیست؟ هر آنچه باید در مورد سفته‌ بازی بدانید

فرصت برای مردم، دغدغه برای اقتصاد؛ مرز باریک میان حفظ دارایی و سفته‌بازی

اگرچه رونق سکوهای برخط خرید و فروش طلا در نگاه نخست، واکنشی طبیعی به کاهش قدرت خرید و رشد تورم به نظر می‌رسد، اما همه ماجرا به رفتار سرمایه‌گذاران خرد ختم نمی‌شود. پرسش مهم‌تر آن است که این سرمایه‌ها پس از ورود به این پلتفرم‌ها چه نقشی در اقتصاد ایفا می‌کنند؛ آیا تنها ارزش دارایی مردم را حفظ می‌کنند یا به تدریج مسیر حرکت نقدینگی را از تولید به سمت بازارهای دارایی تغییر می‌دهند؟ همین نقطه، محل تلاقی اقتصاد خرد و اقتصاد کلان است؛ جایی که یک تصمیم شخصی، در مقیاس میلیون‌ها نفر، می‌تواند بر ساختار سرمایه‌گذاری یک کشور اثر بگذارد.

شیخی نیز با وجود انتقاد از ریشه‌های اقتصادی شکل‌گیری این بازار، نگاه صفر و صدی به سکوهای خرید طلا ندارد، او معتقد است میان کارکرد این پلتفرم‌ها برای مردم و آثار آن‌ها بر اقتصاد ملی باید تفاوت قائل شد.

وی اظهار می‌کند: سکوهای برخط خرید طلا از دو جنبه قابل بررسی هستند، از نگاه مصرف‌کننده، اگر این سکوها به‌صورت شفاف، قانونمند و متعهد فعالیت کنند و به همان میزان طلایی که به مردم می‌فروشند پشتوانه واقعی در اختیار داشته باشند، می‌توانند ابزاری برای حفظ ارزش دارایی افراد باشند.

این تأکید بر «پشتوانه واقعی» اتفاقی نیست، تجربه بازارهای بین‌المللی نیز نشان می‌دهد که موفقیت طلای دیجیتال بیش از هر چیز به اعتماد وابسته است. شورای جهانی طلا در طرح Gold as a Service پیشنهاد می‌کند که عرضه‌کنندگان طلای دیجیتال باید بر پایه استانداردهای مشترکی همچون انطباق مستمر میان موجودی فیزیکی و دارایی دیجیتال، حسابرسی مستقل، شفافیت اطلاعات، امکان بازخرید و سازوکارهای نظارتی فعالیت کنند؛ زیرا بدون چنین زیرساختی، حتی پیشرفته‌ترین فناوری نیز نمی‌تواند اعتماد سرمایه‌گذاران را حفظ کند.

سؤال اصلی این نیست که طلای دیجیتال توسعه پیدا کند یا نه؛ سؤال این است که این سرمایه در نهایت به کجا می‌رود

شیخی در تشریح نحوه کار این سکوها ادامه می‌دهد: در این شیوه، سرمایه مشتری بر پایه وزن مشخصی از طلا ثبت می‌شود و هنگام فروش یا بازخرید نیز بر مبنای قیمت روز همان مقدار طلا محاسبه خواهد شد.

از نگاه او، اگر این سازوکار با شفافیت کامل اجرا شود، می‌تواند به خانوارهایی که امکان خرید سکه یا مصنوعات طلا را ندارند، فرصت دهد تا با سرمایه‌های اندک نیز ارزش پس‌انداز خود را در برابر تورم حفظ کنند، این همان مزیتی است که طی سال‌های اخیر موجب رشد سریع پلتفرم‌های طلای دیجیتال در بسیاری از کشورها شده است؛ زیرا سرمایه‌گذار دیگر مجبور نیست برای ورود به بازار، یک شمش یا حتی یک سکه کامل خریداری کند، بلکه می‌تواند مالک کسری از یک گرم طلا باشد.

با این حال، همان گزارش‌های بین‌المللی تأکید می‌کنند که این دسترسی آسان، جایگزین شفافیت و نظارت نمی‌شود و هرچه بازار بزرگ‌تر می‌شود، مسئولیت نهادهای ناظر نیز سنگین‌تر خواهد شد، اما درست در نقطه‌ای که به نظر می‌رسد شیخی از مزایای این سکوها سخن می‌گوید، زاویه تحلیل خود را تغییر می‌دهد و بحث را از منافع فردی به پیامدهای کلان اقتصادی می‌کشاند.

وی تصریح می‌کند: برای افرادی که به دنبال حفظ ارزش پس‌انداز خود در برابر کاهش ارزش پول هستند، چنین خدمتی می‌تواند مفید باشد، اما مسئله اصلی تأثیر این روند بر اقتصاد کلان کشور است؛ زیرا مشخص نیست منابع مالی جمع‌آوری‌شده از سوی این سکوها به چه سمتی هدایت می‌شود و آیا این سرمایه‌ها در خدمت تولید و سرمایه‌گذاری مولد قرار می‌گیرد یا صرف فعالیت‌های سوداگرانه می‌شود.

همین جمله، محور اصلی اختلاف دیدگاه‌ها درباره طلای دیجیتال را آشکار می‌کند، از یک سو این پلتفرم‌ها می‌توانند ابزار حفظ ارزش دارایی مردم باشند و از سوی دیگر، اگر سرمایه‌های انباشته‌شده در آن‌ها هیچ پیوندی با تولید، سرمایه‌گذاری یا زنجیره ارزش اقتصاد نداشته باشد، ممکن است به تقویت اقتصاد دارایی‌محور بینجامند؛ اقتصادی که در آن، گردش سرمایه میان طلا، ارز، مسکن و سایر دارایی‌ها، سودآورتر از سرمایه‌گذاری در کارخانه، فناوری یا اشتغال است.

شیخی برای توضیح این نگرانی، به یکی از قدیمی‌ترین چالش‌های اقتصاد ایران اشاره می‌کند؛ شکاف میان بازدهی فعالیت‌های مولد و غیرمولد.

او می‌گوید: یکی از چالش‌های اصلی اقتصاد ایران، فاصله قابل توجه میان سود فعالیت‌های تولیدی و سود فعالیت‌های غیرمولد است، تا زمانی که سود حاصل از خرید و فروش دارایی‌هایی همچون ارز، طلا و دیگر بازارهای سفته‌بازانه از بازدهی تولید بیشتر باشد، طبیعی است که سرمایه‌ها به جای حرکت به سمت کارخانه‌ها، واحدهای تولیدی و طرح‌های سرمایه‌گذاری، به سمت بازارهای مالی و دارایی‌های سرمایه‌ای هدایت شوند.

این همان نقطه‌ای است که در ادامه گزارش، دیدگاه حبیب‌اللهی نیز به روایت اضافه می‌شود، اگر شیخی از نگاه اقتصاد کلان هشدار می‌دهد که فاصله بازدهی میان تولید و بازار دارایی‌ها می‌تواند سرمایه‌ها را از بخش مولد دور کند، حبیب‌اللهی همین نگرانی را از زاویه صنعت طلا و زنجیره ارزش دنبال می‌کند و معتقد است گسترش معاملات طلای خام، اگر بدون سیاست‌گذاری مناسب باشد، ممکن است به تضعیف تولید، اشتغال و ارزش‌افزوده این صنعت بینجامد، اینجاست که دو روایت، به جای تقابل، آرام‌آرام در یک نقطه مشترک به هم می‌رسند.

طلای دیجیتال؛ فرصت یا تله سرمایه؟

سرمایه به کدام سو می‌رود؟ از طلای دیجیتال تا کارخانه‌های خاموش

اگر دغدغه نخست شیخی، تغییر رفتار سرمایه‌گذاران در نتیجه کاهش ثبات پول ملی است، دغدغه بعدی او به مراتب عمیق‌تر و راهبردی‌تر است؛ این‌که سرمایه‌ای که امروز از جیب میلیون‌ها نفر وارد سکوهای خرید و فروش طلا می‌شود، فردا در کدام بخش اقتصاد به کار گرفته خواهد شد؟ آیا این منابع می‌توانند به موتور محرک تولید تبدیل شوند یا تنها میان بازارهای مختلف دارایی دست‌به‌دست می‌شوند و از دل نوسان قیمت‌ها سود می‌سازند؟

این پرسش، همان نقطه‌ای است که مرز میان یک ابزار مالی کارآمد و یک بازار تنها سفته‌بازانه را مشخص می‌کند، در بسیاری از اقتصادهای دنیا، دیجیتالی شدن طلا به‌عنوان ابزاری برای تسهیل سرمایه‌گذاری و افزایش دسترسی مردم به این دارایی دنبال می‌شود، اما هم‌زمان زیرساخت‌هایی برای اتصال این بازار به نظام مالی، شفافیت اطلاعات، حسابرسی، تطبیق موجودی و نظارت نیز طراحی شده است تا اعتماد عمومی حفظ شود و بازار از مسیر اصلی خود خارج نشود.

شورای جهانی طلا نیز در طرح «Gold as a Service» تأکید می‌کند که توسعه طلای دیجیتال بدون استانداردهای مشترک در حوزه نگهداری، تطبیق موجودی، انطباق مقررات و امکان بازخرید، می‌تواند اعتماد سرمایه‌گذاران را تضعیف کند؛ از همین رو، این نهاد به‌دنبال ایجاد یک زیرساخت مشترک برای اتصال طلای فیزیکی و محصولات دیجیتال است، نه تنها توسعه ابزارهای معاملاتی.

شیخی نیز از همین زاویه هشدار می‌دهد که نباید انتظار داشت این سکوها، خودبه‌خود در خدمت اهداف توسعه اقتصادی قرار گیرند. او می‌گوید: انتظار اینکه این سکوهای معاملاتی خود را موظف به هدایت منابع مردم به سمت فعالیت‌های مولد بدانند، چندان واقع‌بینانه نیست؛ زیرا مأموریت اصلی آن‌ها کسب سود برای سهامداران و صاحبان کسب‌وکار است، نه اجرای سیاست‌های کلان اقتصادی، از همین رو در صورت نبود سیاست‌گذاری و نظارت مؤثر، احتمال افزایش فعالیت‌های غیرمولد در اقتصاد وجود خواهد داشت.

از نگاه این اقتصاددان، نمی‌توان از یک بنگاه اقتصادی انتظار داشت برخلاف منافع تجاری خود عمل کند؛ بنابراین اگر قرار است سرمایه‌های خرد به جای گردش مداوم میان بازارهای دارایی، در خدمت رشد اقتصادی قرار گیرند، این وظیفه بر عهده سیاست‌های پولی، مالی و نظارتی است، نه کسب‌وکارهایی که بر اساس منطق بازار فعالیت می‌کنند، اما درست در همین نقطه، روایت گزارش وارد مرحله تازه‌ای می‌شود؛ زیرا نگرانی درباره هدایت سرمایه تنها به اقتصاددانان محدود نیست. در سوی دیگر این بحث، فعالان صنعت طلا نیز دغدغه‌ای مشابه دارند، با این تفاوت که آن‌ها پیامد این روند را نه در شاخص‌های کلان اقتصادی، بلکه در کارگاه‌های تولید، اشتغال و زنجیره ارزش صنعت طلا جست‌وجو می‌کنند.

حبیب‌اللهی اگرچه اصل توسعه فناوری و خدمات آنلاین را انکار نمی‌کند، اما معتقد است شتاب توسعه این بازار، بدون بررسی همه‌جانبه، می‌تواند پیامدهایی داشته باشد که سال‌ها بعد آشکار شود.

او با انتقاد از توسعه شتاب‌زده معاملات آنلاین طلای آب‌شده اظهار می‌کند: یکی از دغدغه‌های جدی فعالان صنعت طلا، گسترش خام‌فروشی در قالب پلتفرم‌های آنلاین است؛ موضوعی که با وجود آثار گسترده اقتصادی، صنعتی و مالیاتی، هنوز به‌صورت جامع در جلسات سیاست‌گذاری کشور مورد بررسی قرار نگرفته است. انتظار ما این است که پیش از هرگونه توسعه این بازار، از ظرفیت کارشناسان، تشکل‌های صنفی و فعالان صنعت استفاده شود تا فرصت‌ها و مخاطرات این مدل کسب‌وکار به‌صورت علمی و کارشناسی ارزیابی شود.

در نگاه نخست، سخنان حبیب‌اللهی شاید نقدی به سکوهای آنلاین به نظر برسد، اما در واقع او نیز همچون شیخی، مسئله را در نبود سیاست‌گذاری و طراحی قواعد بازی می‌بیند. هر دو بر این باورند که اصل فناوری، مسئله نیست؛ آنچه اهمیت دارد، چارچوبی است که این فناوری در آن فعالیت می‌کند.

حبیب‌اللهی ادامه می‌دهد: اصل استفاده از فناوری‌های نوین و توسعه خدمات آنلاین، اقدامی مثبت و اجتناب‌ناپذیر است، اما مسئله این است که فناوری نباید به بستری برای گسترش خام‌فروشی تبدیل شود، اگر زیرساخت‌های حقوقی، مالیاتی، نظارتی و فنی همگام با توسعه این پلتفرم‌ها شکل نگیرد، ممکن است در آینده با چالش‌هایی روبه‌رو شویم که جبران آن‌ها بسیار دشوارتر از مدیریت امروز خواهد بود.

چشم‌انداز متعادل بازار طلا؛ اصلاح قیمتی در بستر ثبات و بازگشت تدریجی تقاضا

در اینجا، دو روایت که تا چند پاراگراف پیش از دو زاویه متفاوت آغاز شده بودند، به یک نقطه مشترک می‌رسند؛ شیخی از اقتصاد کلان هشدار می‌دهد که سرمایه نباید از تولید فاصله بگیرد و حبیب‌اللهی از دل صنعت طلا هشدار می‌دهد که فناوری نباید زنجیره ارزش را به خام‌فروشی تقلیل دهد. اختلاف آن‌ها در اصل فناوری نیست، بلکه در نحوه مدیریت و جهت‌دهی آن است؛ نکته‌ای که در بخش بعدی گزارش، با ورود به بحث بازار ارز، قیمت‌گذاری، شفافیت و آینده صنعت طلا، ابعاد روشن‌تری پیدا خواهد کرد.

از بازار ارز تا کارگاه‌های طلاسازی؛ آیا طلای دیجیتال می‌تواند اقتصاد را نجات دهد؟

یکی از استدلال‌هایی که همزمان با گسترش سکوهای خرید و فروش آنلاین طلا بارها مطرح می‌شود، این است که اگر بخشی از سرمایه‌های مردم به جای بازار ارز وارد بازار طلا شود، فشار تقاضا در بازار ارز کاهش یافته و ثبات بیشتری بر اقتصاد حاکم خواهد شد. این تحلیل در ظاهر منطقی به نظر می‌رسد؛ زیرا هر میزان کاهش تقاضا برای ارز می‌تواند از شدت التهاب بازار بکاهد، اما آیا درواقع تغییر مقصد سرمایه‌های خرد، بدون اصلاح متغیرهای بنیادین اقتصاد، قادر است مسیر نرخ ارز را تغییر دهد؟

حبیب‌اللهی پاسخ روشنی به این پرسش می‌دهد و معتقد است نباید نقش بازارهای خرد را بیش از اندازه بزرگ جلوه داد. از نگاه او، بازار ارز بیش از آنکه تحت تأثیر رفتار سرمایه‌گذاران خرد باشد، از متغیرهای کلان اقتصادی فرمان می‌گیرد.

وی تصریح می‌کند: «برخی معتقدند هدایت سرمایه‌های مردم از بازار ارز به بازار طلا می‌تواند به کاهش التهاب بازار ارز کمک کند، اما این نگاه سال‌هاست در اقتصاد ایران مطرح می‌شود و از نگاه اقتصاد کلان نمی‌توان آن را راهکاری تعیین‌کننده برای کنترل نرخ ارز دانست. قیمت ارز تابع رفتار سرمایه‌گذاران خرد نیست، بلکه متغیرهایی همچون حجم صادرات و واردات، درآمدهای ارزی، تراز تجاری، سیاست‌های پولی و ارزی، میزان عرضه ارز و انتظارات فعالان اقتصادی نقش اصلی را در تعیین نرخ ارز ایفا می‌کنند.»

این تحلیل، در واقع مکمل سخنان شیخی است. اگر شیخی هشدار می‌داد که نباید اجازه داد سرمایه‌ها از تولید فاصله بگیرند، حبیب‌اللهی یک گام جلوتر می‌رود و تأکید می‌کند که جابه‌جایی سرمایه میان دو بازار دارایی، به‌خودی‌خود درمان مشکلات اقتصاد نیست. انتقال پول از بازار ارز به بازار طلا، شاید ترکیب پرتفوی سرمایه‌گذاران را تغییر دهد، اما الزاماً متغیرهای بنیادینی را که ارزش پول ملی را تعیین می‌کنند، دگرگون نخواهد کرد.

وی ادامه می‌دهد: ممکن است بخشی از تقاضای خرد از بازار ارز به سمت بازار طلا منتقل شود، اما این جابه‌جایی تأثیر معناداری بر متغیرهای بنیادین اقتصاد نخواهد داشت. تجربه سال‌های گذشته نیز نشان داده است که تغییر رفتار سرمایه‌گذاران خرد، به‌تنهایی قادر به تغییر مسیر بازار ارز نیست و تصمیم‌های کلان اقتصادی همچنان تعیین‌کننده‌ترین عامل در این حوزه محسوب می‌شوند.

این نگاه، با تجربه بسیاری از اقتصادها نیز همخوانی دارد. دربیشتر کشورها، بازارهای دارایی می‌توانند بر رفتار سرمایه‌گذاران اثر بگذارند، اما نرخ ارز در بلندمدت بیش از هر چیز به تراز تجاری، سیاست‌های پولی، جریان ورود و خروج ارز و انتظارات اقتصاد کلان وابسته است؛ موضوعی که موجب می‌شود تغییر مقصد سرمایه‌های خرد، بدون اصلاح این متغیرها، اثری محدود و موقتی داشته باشد. در همین چارچوب، شورای جهانی طلا نیز در گزارش «طلای دیجیتال» تأکید می‌کند که دیجیتالی شدن طلا نباید تنها به‌عنوان یک ابزار معاملاتی دیده شود، بلکه موفقیت آن به ادغام در زیرساخت‌های مالی، استانداردهای شفاف و حکمرانی مناسب وابسته است؛ فناوری به‌تنهایی جایگزین سیاست‌گذاری اقتصادی نمی‌شود.

حبیب‌اللهی در ادامه به تجربه سیاست‌های ارزی سال‌های اخیر اشاره می‌کند و می‌گوید: «طی سال‌های اخیر، قانون‌گذار با اعمال محدودیت‌ها و جرم‌انگاری برخی مصادیق نگهداری و معاملات غیررسمی ارز، تلاش کرده است تقاضای غیرمولد را کاهش دهد، اما حتی در چنین شرایطی نیز مشاهده می‌شود که قیمت ارز بیش از هر چیز تحت تأثیر جریان تجارت خارجی، درآمدهای ارزی کشور و سیاست‌های بانک مرکزی قرار دارد، نه خریدهای خرد مردم.»

او بر همین اساس نتیجه می‌گیرد: «اگر تصور شود که توسعه فروش آنلاین طلای آب‌شده می‌تواند نسخه‌ای برای کنترل بازار ارز باشد، این تحلیل از نگاه اقتصادی نیازمند بازنگری است؛ زیرا انتقال سرمایه از یک دارایی به دارایی دیگر، بدون اصلاح عوامل بنیادین اقتصاد، تأثیر پایداری بر ارزش پول ملی یا نرخ ارز نخواهد داشت.»

اما دغدغه حبیب‌اللهی تنها به بازار ارز محدود نمی‌شود. او معتقد است پیامد مهم‌تر توسعه بی‌ضابطه معاملات طلای آب‌شده، درون خود صنعت طلا آشکار می‌شود؛ جایی که افزایش سهم معاملات طلای خام، می‌تواند به کاهش ارزش افزوده، تضعیف تولید و کوچک‌تر شدن زنجیره اشتغال این صنعت منجر شود.

او توضیح می‌دهد: «صنعت طلا تنها به خرید و فروش فلز گران‌بها محدود نمی‌شود، بلکه زنجیره‌ای از استخراج، پالایش، طراحی، تولید، ساخت، مخراج‌کاری، فروش، صادرات و خدمات پس از فروش را در بر می‌گیرد. ارزش اقتصادی این صنعت زمانی ایجاد می‌شود که طلا از یک ماده خام به محصولی با ارزش افزوده تبدیل شود. هرچه سهم معاملات طلای خام بیشتر شود، سهم تولید و ارزش‌آفرینی نیز کاهش پیدا می‌کند.»

در حقیقت، اگر شیخی از خروج سرمایه از بخش مولد در مقیاس اقتصاد ملی سخن می‌گوید، حبیب‌اللهی همان مسئله را در مقیاس صنعت طلا روایت می‌کند. یکی نگران کاهش سرمایه‌گذاری در تولید است و دیگری از کاهش ارزش افزوده در زنجیره طلاسازی هشدار می‌دهد. این دو نگاه، اگرچه از دو نقطه متفاوت آغاز می‌شوند، در یک مقصد مشترک به هم می‌رسند؛ اقتصادی که بیش از تولید، بر گردش دارایی‌ها تکیه کند، دیر یا زود با کاهش اشتغال، افت سرمایه‌گذاری و تضعیف ظرفیت ارزش‌آفرینی روبه‌رو خواهد شد.

طلای دیجیتال؛ فرصت یا تله سرمایه؟

طلای خام یا ارزش افزوده؛ آینده این بازار را چه چیزی تعیین می‌کند؟

اگر تا اینجای ماجرا، بحث بر سر نقش سکوهای خرید و فروش طلا در حفظ ارزش دارایی مردم یا جابه‌جایی سرمایه میان بازارهای مختلف بود، اکنون روایت به لایه‌ای عمیق‌تر می‌رسد؛ جایی که دیگر مسئله تنها خرید و فروش چند صدم گرم طلا نیست، بلکه سرنوشت یک صنعت، هزاران شغل و زنجیره‌ای از ارزش‌آفرینی اقتصادی مطرح می‌شود. پرسش این است که آیا رونق معاملات طلای آب‌شده، به همان اندازه که برای سرمایه‌گذاران جذاب است، برای صنعت طلا نیز مفید خواهد بود؟

حبیب‌اللهی معتقد است پاسخ این پرسش چندان ساده نیست. از نگاه او، اگر بخش عمده سرمایه‌ها به سمت خرید و فروش طلای خام حرکت کند، ممکن است مهم‌ترین مزیت اقتصادی این صنعت، یعنی خلق ارزش افزوده، به‌تدریج تضعیف شود. او تأکید می‌کند که نباید صنعت طلا را تنها به فلز زرد یا معاملات روزانه آن تقلیل داد؛ زیرا آنچه اشتغال، صادرات و درآمد ایجاد می‌کند، فرآیند تبدیل این فلز خام به محصول نهایی است، نه صرف جابه‌جایی مالکیت آن.

وی در تشریح این نگرانی می‌گوید: «صنعت طلا تنها به خرید و فروش فلز گران‌بها محدود نمی‌شود، بلکه زنجیره‌ای از استخراج، پالایش، طراحی، تولید، ساخت، مخراج‌کاری، فروش، صادرات و خدمات پس از فروش را در بر می‌گیرد. ارزش اقتصادی این صنعت زمانی ایجاد می‌شود که طلا از یک ماده خام به محصولی با ارزش افزوده تبدیل شود. هرچه سهم معاملات طلای خام بیشتر شود، سهم تولید و ارزش‌آفرینی نیز کاهش پیدا می‌کند.»

این سخنان، در واقع ادامه همان دغدغه‌ای است که شیخی از زاویه اقتصاد کلان مطرح کرده بود. شیخی هشدار می‌داد که تا زمانی که بازده فعالیت‌های غیرمولد از تولید بیشتر باشد، سرمایه‌ها به‌طور طبیعی به سمت بازارهای دارایی حرکت می‌کنند.

حبیب‌اللهی نیز همین پدیده را در مقیاس صنعت طلا توضیح می‌دهد؛ با این تفاوت که پیامد آن را نه در آمارهای کلان، بلکه در کارگاه‌های طلاسازی، واحدهای طراحی، کارخانه‌های تولید و فرصت‌های شغلی می‌بیند، در واقع هر دو کارشناس بر یک نکته اتفاق نظر دارند؛ اقتصادی که سرمایه را بیشتر به سمت خرید و فروش دارایی سوق دهد تا خلق ارزش افزوده، در بلندمدت از ظرفیت تولید خود فاصله می‌گیرد.

مسئله امروز، انتخاب میان فناوری و تولید نیست؛ مسئله، طراحی قواعدی است که این دو را در یک مسیر قرار دهد

او برای ملموس‌تر شدن این نگرانی ادامه می‌دهد: امروز هزاران نفر در کارگاه‌های طلاسازی، واحدهای طراحی، ریخته‌گری، آبکاری، مخراج‌کاری، پرداخت، فروش و صادرات مصنوعات طلا مشغول فعالیت هستند، اگر سرمایه‌ها به جای ورود به این زنجیره تولید، صرف خرید و فروش طلای خام شود، به‌تدریج چرخه تولید تضعیف شده و بخشی از فرصت‌های شغلی این صنعت از بین خواهد رفت.

این هشدار، تنها یک دغدغه صنفی نیست؛ بلکه به یکی از اصول شناخته‌شده اقتصاد صنعتی اشاره دارد، در بیشتر اقتصادهای توسعه‌یافته، بخش عمده ارزش یک صنعت نه از فروش مواد اولیه، بلکه از طراحی، فرآوری، برند، فناوری و خدمات پس از فروش ایجاد می‌شود. به همین دلیل نیز بسیاری از کشورها تلاش می‌کنند سهم خام‌فروشی را کاهش داده و زنجیره ارزش را کامل کنند.

در همین حال، تحول بازارهای طلای دیجیتال در جهان نیز به‌طوردقیق بر همین مبنا در حال طراحی است. شورای جهانی طلا در گزارش «Digital Gold: The Case for a Shared Infrastructure» تصریح می‌کند که هدف از دیجیتالی‌کردن طلا، جایگزین کردن تولید یا حذف زنجیره ارزش نیست، بلکه ایجاد زیرساختی استاندارد برای افزایش شفافیت، کاهش پیچیدگی عملیاتی، تسهیل دسترسی سرمایه‌گذاران و تقویت اعتماد به محصولات مبتنی بر طلای فیزیکی است. در این مدل، فناوری باید مکمل بازار واقعی باشد، نه جایگزین آن، و رقابت میان عرضه‌کنندگان نیز بر پایه استانداردهای مشترک نگهداری، تطبیق موجودی، انطباق مقررات و امکان بازخرید شکل گیرد.

از همین نگاه، شاید بتوان گفت اختلاف اصلی دو کارشناس، بر سر اصل فناوری یا سرمایه‌گذاری در طلا نیست. هر دو معتقدند ابزارهای نوین مالی می‌توانند فرصت‌های تازه‌ای برای مردم ایجاد کنند، اما این فرصت زمانی به نفع اقتصاد ملی خواهد بود که میان سرمایه‌گذاری، شفافیت، تولید و ارزش‌آفرینی تعادل برقرار شود، اگر این تعادل برهم بخورد، همان ابزاری که امروز با شعار حفظ ارزش دارایی وارد زندگی مردم شده است، ممکن است فردا بخشی از سرمایه را از کارگاه‌های تولید، خطوط ساخت و صنایع ارزش‌آفرین دور کند.

اکنون گزارش به مهم‌ترین جمع‌بندی خود نزدیک می‌شود؛ جایی که دیدگاه‌های شیخی و حبیب‌اللهی، با وجود تفاوت در نقطه آغاز، در یک پرسش مشترک به هم می‌رسند: آیا طلای دیجیتال قرار است مکمل اقتصاد واقعی باشد یا رقیب آن؟ پاسخ به این پرسش، نه در ذات فناوری، بلکه در کیفیت حکمرانی، شفافیت، نظارت و سیاست‌گذاری اقتصادی نهفته است؛ موضوعی که در جمع‌بندی نهایی، تصویر کامل‌تری از آن ارائه خواهد شد.

طلای دیجیتال؛ فرصت یا تله سرمایه؟

طلای دیجیتال؛ میان نوآوری مالی و اقتصاد مولد

وقتی تمام قطعات این پازل کنار هم قرار می‌گیرند، تصویر پیچیده‌تری از آنچه امروز در بازار طلای آنلاین ایران جریان دارد، آشکار می‌شود. در یک سوی ماجرا، میلیون‌ها نفر قرار دارند که در اقتصادی پرنوسان، به دنبال راهی برای حفظ ارزش دارایی‌های خود هستند و سکوهای برخط خرید طلا، این امکان را برایشان فراهم کرده‌اند که حتی با سرمایه‌های اندک نیز وارد بازاری شوند که سال‌ها در انحصار سرمایه‌های بزرگ‌تر بود. در سوی دیگر اما، سیاست‌گذاران، اقتصاددانان و فعالان صنعت طلا این پرسش را مطرح می‌کنند که اگر این جریان سرمایه بدون ضابطه و بدون پیوند با اقتصاد واقعی گسترش یابد، آیا در بلندمدت به تقویت تولید کمک خواهد کرد یا تنها شکل تازه‌ای از گردش سرمایه میان بازارهای دارایی خواهد بود؟

شاید مهم‌ترین ویژگی گفت‌وگوی عبدالمجید شیخی و ابراهیم حبیب‌اللهی این باشد که برخلاف تصور اولیه، این دو دیدگاه بیش از آنکه در تقابل با یکدیگر باشند، یکدیگر را تکمیل می‌کنند. شیخی از زاویه اقتصاد کلان هشدار می‌دهد که کاهش ثبات پول ملی و جذابیت بیشتر فعالیت‌های غیرمولد نسبت به تولید، سرمایه‌ها را به سمت بازارهایی همچون طلا سوق می‌دهد و اگر این روند مدیریت نشود، شکاف میان بخش مولد و بازارهای دارایی عمیق‌تر خواهد شد. حبیب‌اللهی نیز از دل صنعت طلا، همان دغدغه را با زبانی متفاوت بیان می‌کند؛ او نگران است که افزایش معاملات طلای خام، به جای تقویت زنجیره تولید، به کاهش ارزش افزوده، اشتغال و سرمایه‌گذاری در این صنعت بینجامد.

از همین رو، شاید اختلاف اصلی این دو کارشناس نه بر سر اصل وجود سکوهای آنلاین، بلکه درباره چگونگی حکمرانی بر این بازار باشد، هر دو اصل استفاده از فناوری را انکار نمی‌کنند، اما هر دو تأکید دارند که فناوری، بدون قواعد شفاف، نظارت مؤثر و زیرساخت‌های حقوقی، نمی‌تواند به‌تنهایی ضامن سلامت بازار باشد.

این نگاه، با تجربه جهانی نیز همخوانی دارد، شورای جهانی طلا در گزارش «طلای دیجیتال؛ زیرساختی مشترک» تصریح می‌کند که آینده بازار طلای دیجیتال در گرو ایجاد زیرساخت‌های مشترکی برای نگهداری مطمئن طلای فیزیکی، تطبیق مستمر موجودی، شفافیت اطلاعات، انطباق با مقررات، امکان بازخرید و اعتماد عمومی است، این نهاد حتی تأکید می‌کند که هدف از توسعه «Gold as a Service» ایجاد یک لایه عملیاتی مشترک برای افزایش اعتماد و کاهش پیچیدگی بازار است، نه‌تناه توسعه ابزارهای جدید معامله.

در همین چارچوب، سخنان پایانی شیخی نیز بیش از آنکه مخالفت با اصل سرمایه‌گذاری در طلا باشد، هشداری درباره مسیر حرکت سرمایه در اقتصاد است. وی تأکید می‌کند: اصل سرمایه‌گذاری بر پایه طلا، اگر با پشتوانه واقعی، نظارت دقیق و شفافیت کامل همراه باشد، می‌تواند به حفظ ارزش دارایی مردم کمک کند، اما توسعه بی‌ضابطه این سکوها و هدایت منابع مالی به سمت فعالیت‌های غیرمولد، در بلندمدت به زیان اقتصاد کشور خواهد بود و می‌تواند روند سرمایه‌گذاری در بخش‌های مولد را بیش از پیش تضعیف کند.

در کنار این هشدار، حبیب‌اللهی نیز بر این باور است که آینده این بازار به کیفیت سیاست‌گذاری وابسته است، نه‌تنها سرعت توسعه فناوری. از نگاه او، اگر توسعه پلتفرم‌های آنلاین هم‌زمان با تکمیل زیرساخت‌های حقوقی، مالیاتی، نظارتی و فنی پیش برود، این ابزار می‌تواند به افزایش دسترسی مردم به بازار طلا کمک کند؛ اما اگر این روند بدون توجه به زنجیره ارزش صنعت، اشتغال و تولید ادامه یابد، بخشی از مزیت‌های اقتصادی این صنعت به تدریج تضعیف خواهد شد.

شاید مهم‌ترین پیام این گفت‌وگو آن باشد که طلای دیجیتال نه یک تهدید مطلق است و نه یک راه‌حل معجزه‌آسا. همان فناوری که می‌تواند سرمایه‌گذاری را برای میلیون‌ها نفر ساده‌تر، شفاف‌تر و در دسترس‌تر کند، اگر بدون حکمرانی مناسب توسعه یابد، قادر است به تقویت فعالیت‌های غیرمولد و کاهش انگیزه سرمایه‌گذاری در تولید نیز بینجامد.

بنابراین، پرسش اصلی دیگر این نیست که «آیا باید از طلای دیجیتال حمایت کرد یا با آن مخالفت کرد؟»؛ بلکه این است که چه سازوکاری می‌تواند میان نوآوری مالی، حمایت از سرمایه‌های خرد، شفافیت بازار و تقویت اقتصاد مولد تعادل برقرار کند؟ پاسخ به این پرسش، آینده بازار طلای آنلاین را تعیین خواهد کرد؛ بازاری که به گفته شورای جهانی طلا، در سراسر جهان در حال ورود به مرحله‌ای تازه از بلوغ و استانداردسازی است، اما موفقیت آن بیش از هر چیز به کیفیت حکمرانی، اعتماد عمومی و اتصال آن به اقتصاد واقعی وابسته خواهد بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *