مجله آنلاین سرمایه‌گذاری و اقتصاد17 خرداد 1405

چگونه جنگ خاورمیانه ستون فقرات ذخایر نفت آمریکا را شکست؟

چگونه جنگ خاورمیانه ستون فقرات ذخایر نفت آمریکا را شکست؟

به گزارش خبرگزاری ایمنا، وقتی نخستین خبرها از افت شدید ذخایر نفتی در قلب ایالات متحده منتشر شد، بازارها آن را تنها یک نوسان فصلی تلقی کردند؛ اما تنها چند هفته بعد، واقعیت چیزی متفاوت را نشان داد: سیستم جهانی انرژی وارد مرحله‌ای شده که در آن «جریان‌های سنتی نفت» دیگر توان پاسخ‌گویی به سرعت تحولات ژئوپلیتیک را ندارند و حتی گلوگاه‌های درون خاک آمریکا نیز از فشار بیرونی در امان نمانده‌اند.

در مرکز این تغییر، کوشینگ در اوکلاهما قرار دارد؛ جایی که سال‌ها به‌عنوان نقطه تعادل بازار آتی نفت وست‌تگزاس اینترمدیت شناخته می‌شد، اما اکنون همین مرکز که به‌نوعی «قلب تپنده قیمت‌گذاری نفت آمریکا» محسوب می‌شود، زیر فشار هم‌زمان افزایش صادرات، برداشت داخلی و اختلال در زنجیره تأمین جهانی، به‌سرعت در حال تخلیه است؛ روندی که به‌گفته تحلیلگران، دیگر صرفاً اقتصادی نیست، بلکه ماهیتی راهبردی پیدا کرده است.

به نوشته رویترز، موج جدید خرید نفت از سوی پالایشگاه‌های آسیایی و اروپایی برای جبران کمبود عرضه ناشی از اختلال در مسیرهای خاورمیانه، به‌ویژه کاهش مؤثر عبور نفتکش‌ها از تنگه هرمز، تقاضا برای نفت خام سبک آمریکا را به‌طور بی‌سابقه‌ای افزایش داده است. همین فشار تقاضا موجب شده جریان خروج نفت از مخازن داخلی آمریکا شتاب بگیرد، بی‌آنکه ظرفیت جایگزینی متناسبی در طرف عرضه ایجاد شود.

در این میان، تخلیه سریع کوشینگ نه یک رخداد محلی، بلکه نشانه‌ای از بازآرایی گسترده در شبکه انرژی جهان تلقی می‌شود. پیش از آغاز تنش‌های اخیر، روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از مسیرهای حساس خلیج فارس عبور می‌کرد، اما اکنون این مسیر به‌طور مؤثر دچار اختلال شده و بازار جهانی را مجبور کرده برای تأمین کسری، به منابع دورتر و پرهزینه‌تر روی آورد؛ تغییری که به‌گفته تحلیلگران فایننشال تایمز، «هزینه امنیت انرژی را از سطح سیاسی به سطح فیزیکی بازارها منتقل کرده است».

داده‌های رسمی دولت آمریکا نشان می‌دهد ذخایر کوشینگ تا اواخر ماه مه به ۲۲.۴ میلیون بشکه رسیده است؛ رقمی که نسبت به ماه فوریه کاهش قابل توجهی را نشان می‌دهد. به گزارش منابع بازار، تنها در فاصله چند روز در اوایل ژوئن نیز حدود نیم میلیون بشکه دیگر از این ذخایر کاسته شده است؛ سرعتی که در شرایط عادی بازار نفت کم‌سابقه ارزیابی می‌شود.

در همین چارچوب، برخی شرکت‌های پالایشگاهی بزرگ همچون فیلیپس ۶۶ در ارزیابی‌های داخلی خود هشدار داده‌اند که سطح ذخایر ممکن است به حدی برسد که «آستانه عملیاتی ایمن» را تهدید کند. هرچند این شرکت‌ها از اظهار نظر علنی خودداری کرده‌اند، اما به‌گفته منابع آگاه، نگرانی اصلی نه کمبود مطلق نفت، بلکه اختلال در انعطاف‌پذیری جریان انتقال میان مخازن است.

چگونه جنگ خاورمیانه ستون فقرات ذخایر نفت آمریکا را فرسوده کرد؟

تحلیلگران انرژی اسپکتس، از جمله جرمی اروین، هشدار داده‌اند که اگر ذخایر به زیر ۲۰ میلیون بشکه سقوط کند، پیامدها تنها عددی نخواهند بود، بلکه زیرساخت عملیاتی کوشینگ در معرض تنش قرار می‌گیرد؛ از دشواری در ترکیب انواع نفت گرفته تا محدودیت در تخلیه مخازن و افزایش اصطکاک در جریان فیزیکی انتقال. این نقطه، به‌زعم او، مرز میان «بازار روان» و «بازار تحت فشار ساختاری» است، اما مسئله تنها به اوکلاهما محدود نمی‌شود. هم‌زمان با کاهش ذخایر در کوشینگ، سایر مراکز ذخیره‌سازی در ایالات متحده نیز روند نزولی مشابهی را تجربه می‌کنند. به باور اکونومیست، این هم‌زمانی نشان می‌دهد که آمریکا در حال ایفای نقش متفاوتی در بازار جهانی نفت است؛ نه‌تنها به‌عنوان تولیدکننده، بلکه به‌عنوان تأمین‌کننده نهایی تعادل در شرایط بحران است.

در سطح کلان‌تر، افزایش صادرات نفت آمریکا که در ماه‌های اخیر رکوردهای جدیدی ثبت کرده، خود به عامل تشدید این فشار تبدیل شده است. به نوشته بلومبرگ، پالایشگاه‌های جهانی برای پر کردن شکاف عرضه، به نفت آمریکا به‌عنوان «آخرین منبع انعطاف‌پذیر» نگاه می‌کنند؛ اما این نقش، هزینه‌ای دارد که اکنون در قالب کاهش ذخایر استراتژیک داخلی ظاهر شده است.

در این میان، بازار آتی نفت نیز به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفته است. از آنجا که کوشینگ نقش تعیین‌کننده‌ای در قیمت‌گذاری قراردادهای WTI دارد، کاهش ذخایر در این مرکز به‌سرعت به انتظارات قیمتی منتقل می‌شود. برخی معامله‌گران به نقل از فایننشال تایمز معتقدند بازار در حال ورود به مرحله‌ای است که «فیزیک ذخیره‌سازی» بیش از «سیگنال‌های تقاضا» قیمت را تعیین می‌کند.

به باور برخی تحلیلگران، این وضعیت یادآور دوره‌هایی است که زیرساخت‌های فیزیکی بازار نفت، خود به عامل تعیین‌کننده ژئوپلیتیک تبدیل می‌شدند؛ زمانی که ظرفیت مخازن، خطوط انتقال و مسیرهای دریایی نه صرفاً ابزار لجستیکی، بلکه ابزار قدرت محسوب می‌شدند و می‌توانستند مسیر سیاست خارجی را نیز تحت تأثیر قرار دهند.

در سطح ژئوپلیتیک، اختلال در تنگه هرمز بار دیگر نشان داده است که تمرکز بیش از حد جریان انرژی در یک گلوگاه، چگونه می‌تواند کل معماری بازار جهانی را دگرگون کند، به گفته تحلیلگرانی در اندیشکده‌های اروپایی، این وضعیت نوعی «بازگشت ریسک جغرافیا» به اقتصاد جهانی است؛ ریسکی که در سال‌های گذشته تا حدی فراموش شده بود.

در همین حال، برخی مقامات و کارشناسان انرژی هشدار داده‌اند که ادامه این روند می‌تواند آمریکا را در موقعیتی پارادوکسیکال قرار دهد؛ از یک‌سو نقش کلیدی در تأمین عرضه جهانی ایفا کند و از سوی دیگر، با کاهش ظرفیت داخلی مواجه شود که انعطاف‌پذیری آن را در رویارویی با بحران‌های آینده محدود می‌کند.

در ارزیابی منتشرشده توسط چند مؤسسه پژوهشی، این وضعیت به‌عنوان نوعی «فشردگی استراتژیک ذخایر» توصیف شده است؛ وضعیتی که در آن ذخایر نه به دلیل کمبود تولید، بلکه به دلیل شدت جریان‌های تجاری و ژئوپلیتیک کاهش می‌یابد و درعمل نقش ضربه‌گیر خود را از دست می‌دهد، به این ترتیب، کوشینگ دیگر تنها یک مرکز ذخیره‌سازی نیست، بلکه به شاخصی برای سنجش فشارهای هم‌زمان بازار جهانی نفت تبدیل شده است؛ شاخصی که افت آن می‌تواند پیام‌هایی فراتر از مرزهای آمریکا ارسال کند و جهت انتظارات بازار جهانی را تغییر دهد، اکنون در حالی که بازارها به دقت سطح ۲۰ میلیون بشکه را زیر نظر دارند، پرسش اصلی دیگر درباره میزان ذخایر نیست، بلکه درباره ظرفیت سیستم جهانی انرژی برای جذب شوک‌های آینده است؛ شوک‌هایی که به نظر می‌رسد نه تنها از خاورمیانه، بلکه از دل خود ساختار بازار در حال بازتعریف شدن هستند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *