ایران در قلب معادله انرژی
به گزارش خبرگزاری ایمنا، در میان غرش توپخانهها و رزمایشهای دریایی در آبهای نیلگون خلیج فارس، این تنها بشکههای نفت نیستند که سرنوشتشان دستخوش تغییر میشود، بلکه معادلات قدرت در اقتصاد جهانی نیز در حال بازآرایی است. با عبور نخستین اَبَرنفتکشها از تنگه هرمز پس از ماهها تنش، بار دیگر اهمیت این آبراهه بهعنوان حیاتیترین شریان انرژی جهان آشکار شده است. بسیاری از مؤسسات بینالمللی هشدار میدهند که هرگونه اختلال پایدار در این گذرگاه میتواند پیامدهایی فراتر از بازار انرژی داشته باشد و از رشد اقتصادی آسیا تا زنجیره تأمین اروپا را تحت تأثیر قرار دهد.
در چنین شرایطی، ایران بهعنوان یکی از مهمترین دارندگان ذخایر نفت و گاز جهان در کانون توجه قرار گرفته است، موقعیت منحصربهفرد ژئوپلیتیکی کشور در کنار برخورداری از ظرفیتهای عظیم هیدروکربنی، این امکان را فراهم کرده که تهران از یک بازیگر تحت فشار تحریمها به یکی از عوامل تعیینکننده در معادلات امنیت انرژی جهان تبدیل شود.
امروز معادله قدرت در خلیج فارس تنها با تجهیزات نظامی تعریف نمیشود؛ بلکه توانایی تضمین جریان پایدار انرژی به بازارهای جهانی نیز به همان اندازه اهمیت پیدا کرده است، ایران با در اختیار داشتن میدانهای عظیم مشترک نفت و گاز با کشورهای همسایه و ظرفیت قابل توجه افزایش تولید، از فرصت کمنظیری برای تبدیل شدن به محور همکاریهای انرژی منطقه برخوردار است.
برخی کشورها توانستهاند از دل بحرانها فرصتهای راهبردی خلق کنند
از همین منظر، تحولات اخیر میتواند زمینهساز شکلگیری نسل جدیدی از همکاریهای اقتصادی در منطقه باشد؛ همکاریهایی که توسعه مشترک میدانهای نفت و گاز، سرمایهگذاریهای فرامرزی و ایجاد زیرساختهای یکپارچه انرژی را در بر میگیرد، چنین رویکردی علاوهبر تامین منافع اقتصادی کشورهای منطقه، میتواند به کاهش تنشها و افزایش وابستگی متقابل اقتصادی نیز منجر شود.
بازار جهانی انرژی نیز در حال ورود به دورهای تازه است. افزایش ریسکهای ژئوپلیتیکی و محدودیتهای عرضه موجب شده بسیاری از مصرفکنندگان بزرگ آسیایی بهدنبال تأمینکنندگان مطمئن و نزدیکتر باشند. در این میان، ایران با برخورداری از ذخایر عظیم، موقعیت جغرافیایی ممتاز و هزینه تولید رقابتی، ظرفیت آن را دارد که سهمی پررنگتر در تأمین نیازهای انرژی آسیا ایفا کند.
برخلاف تصویری که جنگ و بحران را تنها عامل رکود و عقبماندگی میداند، تاریخ نشان داده است که برخی کشورها توانستهاند از دل بحرانها فرصتهای راهبردی خلق کنند، برای ایران نیز این مقطع میتواند نقطه آغاز یک جهش ژئواکونومیک باشد؛ جهشی که در آن ظرفیتهای بلااستفاده تولید، سرمایه انسانی، زیرساختهای انرژی و موقعیت ترانزیتی کشور به موتور محرک رشد اقتصادی تبدیل شود.
در نهایت، آنچه امروز در تنگه هرمز و پیرامون آن جریان دارد، بهصرف یک منازعه امنیتی یا رقابت ژئوپلیتیکی نیست؛ بلکه آزمونی برای شکلدهی به نظم جدید انرژی جهان است. در این نظم نوظهور، ایران این فرصت تاریخی را در اختیار دارد که از جایگاه یک صادرکننده سنتی انرژی فراتر رفته و به معمار همکاریهای انرژی منطقهای تبدیل شود. اگر این فرصت با دیپلماسی هوشمند، توسعه زیرساختها و جذب مشارکتهای اقتصادی همراه شود، تنگه هرمز نه نماد بحران، بلکه نماد آغاز فصل جدیدی از قدرت اقتصادی ایران خواهد بود؛ فصلی که در آن امنیت انرژی منطقه و منافع ملی ایران در یک مسیر مشترک قرار میگیرند.

اقتصاد در محاصره جنگ
زهرا فتورهچی، دانشیار دانشگاه محقق اردبیلی و کارشناس اقتصادی در تحلیل کانالهای اصلی آسیبپذیری اقتصاد جهانی در برابر این درگیری به خبرنگار ایمنا میگوید: جنگ ایران یک شوک خارجی چندلایه است که بهطور همزمان سه کانال اصلی اقتصاد جهانی را هدف گرفته: انرژی، تجارت و اعتماد. وقتی این سه کانال بهطور همزمان دچار اختلال میشوند، اثر ترکیبی آنها بسیار فراتر از جمع ساده هر یک بهتنهایی است، بنابراین ۲۵ میلیارد دلار زیان ثبتشده است، تنها بخشی از هزینه واقعی است که در صورتهای مالی قابل رهگیری بوده است.
وی در ادامه به نقش محوری تنگه هرمز در زنجیرههای تأمین جهانی میپردازد و اضافه میکند: وابستگی زنجیرههای تأمین جهانی به مسیر دریایی خلیج فارس بسیار عمیقتر از آن چیزی است که در تحلیلهای روزمره به آن توجه میشود. حدود ۲۰ درصد از کل نفت تجارتشده در جهان از این تنگه عبور میکند. از سوی دیگر، بسیاری از شرکتهای آسیایی، بهویژه در ژاپن، کره جنوبی و هند، برای تأمین انرژی خود به این مسیر وابستهاند و اختلال در آن، هزینه تولید را در طیف گستردهای از صنایع بالا میبرد.
فتورهچی با اشاره به تأثیر مستقیم این بحران بر هزینهها و زمانبندی حملونقل دریایی گفت: شرکتهای کشتیرانی بزرگ همچون مرسک و CMA CGM مجبور شدهاند مسیرهای خود را از طریق دماغه امید نیک تغییر دهند که این تغییر مسیر، هزینه حملونقل را تا ۴۰ درصد افزایش داده و زمان تحویل کالا را بهطور متوسط ۱۰ تا ۱۴ روز طولانیتر کرده است. در بخش انرژی نیز قیمت نفت برنت در اوج بحران به بالای ۹۵ دلار در هر بشکه رسید که فشار مستقیمی بر هزینههای تولید صنایع انرژیبر وارد کرد.
این اقتصاددان در مقایسهای میان اقتصادهای واردکننده و صادرکننده انرژی تصریح میکند: هند، ژاپن و آلمان آسیبپذیرتر از اقتصادهای صادرکننده هستند. با این حال، حتی عربستان سعودی و امارات که از افزایش قیمت نفت بهره میبرند، از اختلال در مسیرهای تجاری و کاهش سرمایهگذاری خارجی در امان نماندهاند. در مقابل، اقتصادهایی همچون روسیه که پیشتر با تحریمهای غرب روبهرو بودند، از این بیثباتی بهعنوان اهرمی برای تقویت موضع خود در بازارهای انرژی بهره میبرند.
وی با اشاره به واکنش نهادهای بینالمللی و دولتهای اروپایی در برابر این بحران میگوید: صندوق بینالمللی پول پیشبینی رشد اقتصادی جهانی برای سال ۲۰۲۶ را پس از آغاز این درگیری کاهش داد. دولتهای اروپایی نیز با معمای دشواری روبهرو هستند؛ از یک سو باید از متحدان آمریکایی و اسرائیلی خود حمایت کنند و از سوی دیگر، صنایع داخلیشان از افزایش هزینههای انرژی آسیب میبینند، بنابراین سیاستگذاران اروپایی در حال بررسی بستههای حمایتی برای صنایع آسیبدیده هستند.
فتورهچی در تشریح موضع متناقض چین و روسیه در برابر این بحران توضیح میدهد: چین از یک سو بزرگترین خریدار نفت ایران است و از سوی دیگر، بهعنوان یک قدرت تجاری جهانی، از اختلال در مسیرهای دریایی متضرر میشود. روسیه نیز با بهرهبرداری از افزایش قیمت انرژی، درآمدهای نفتی خود را تقویت کرده است، در مقابل اروپا و آمریکا با فشار تورمی ناشی از گرانشدن انرژی دستوپنجه نرم میکنند که میتواند سیاستهای پولی بانکهای مرکزی را پیچیدهتر کند.
وی با استناد به گزارشهای مالی شرکتهای بزرگ جهانی درباره خسارات مستقیم این بحرانی بیان میکند: از ۲۷۹ شرکت بزرگ جهانی که این بحران را در گزارشهای مالی خود ذکر کردهاند، شرکتهایی همچون بوئینگ، زیمنس و توتالانرژیز بهطور مشخص از افزایش هزینههای لجستیکی و تأخیر در تحویل قطعات سخن گفتهاند. برخی شرکتهای هواپیمایی آسیایی هزینه سوخت خود را تا ۳۰ درصد افزایش دادهاند و چندین شرکت اروپایی تقسیم سود سهام خود را به تعلیق درآوردهاند.
این دانشیار با تأکید بر نبود مسیر جایگزین کافی برای تنگه هرمز و بازتاب آن در بازارهای مالی تأکید میکند: خط لوله ابوظبی به فجیره تنها بخشی از ظرفیت را پوشش میدهد. در نتیجه، ریسک ژئوپلیتیکی این منطقه بهطور مستقیم در قیمتگذاری بیمه کشتیها، نرخ اجاره نفتکشها و قراردادهای آتی نفت منعکس میشود. این وابستگی ساختاری، آسیبپذیری اقتصاد جهانی را در برابر هر تشدید احتمالی بحران بالا نگه میدارد.
فتورهچی در پاسخ به این پرسش که کدام بخشهای اقتصادی بیشترین آسیب را متحمل شدهاند تصریح میکند: صنایع حملونقل دریایی، پتروشیمی، خودروسازی و الکترونیک بیشترین آسیب را دیدهاند؛ چراکه هم به انرژی ارزان وابستهاند و هم به زنجیرههای تأمین بینالمللی. در میان کشورها، هند و ژاپن در موقعیت آسیبپذیرتری قرار دارند. در مقابل، تولیدکنندگان نفت آمریکای شمالی از افزایش قیمتها بهرهمند شدهاند.
وی با برشمردن درسهای این بحران برای معماری اقتصاد جهانی خاطرنشان میکند: وابستگی بیش از حد به گلوگاههای جغرافیایی و منابع انرژی متمرکز، ریسک سیستمیک ایجاد میکند، در نهایت مدیریت این بحران نیازمند همکاری چندجانبه میان قدرتهای بزرگ، تنوعبخشی به مسیرهای انرژی و تقویت ذخایر راهبردی است. بدون چنین همکاریهایی، هر تشدید جدید میتواند هزینهای بسیار فراتر از ۲۵ میلیارد دلار بر اقتصاد جهانی تحمیل کند.

دو اهرم راهبردی ایران برای تبدیل شدن به ابرقدرت منطقه در ۱۰ سال
سید مسعود هاشمیان اصفهانی، کارشناس اقتصاد سیاسی به خبرنگار ایمنا میگوید: ایران تنها کشوری است که بهطور همزمان دو اهرم راهبردی کمنظیر در اختیار دارد؛ نخست، کنترل جغرافیایی تنگه هرمز بهعنوان حساسترین گلوگاه انرژی جهان و دوم، بیشترین پتانسیل افزایش تولید بدون نیاز به سرمایهگذاری جدید از طریق توسعه یکپارچه میدانهای مشترک با همسایگان.
وی می افزاید: ترکیب این دو اهرم در شرایط کنونی جهان، فرصتی تاریخی است که نباید از دست برود، ایران با هفت کشور همسایه شامل عراق، کویت، عربستان سعودی، قطر، امارات، عمان و بحرین، دارای ۲۸ میدان مشترک نفتی و گازی است.
کارشناس اقتصادسیاسی بیان میکند: این تحلیلگر با اشاره به وضعیت موجود تصریح کرد: «واقعیت تلخ این است که هماکنون تنها سهم ناچیزی از این میدانها توسط ایران برداشت میشود و بخش اعظم ذخایر مشترک توسط همسایگان استخراج و صادر میشود این وضعیت به معنای از دست رفتن روزانه میلیاردها دلار ثروت ملی است که حق طبیعی مردم ایران به شمار میرود.
هاشمیان در تبیین زنجیره علّی قابل ترسیم برای خروج از این وضعیت توضیح میدهد: افزایش قیمت انرژی در اروپا، فشار اقتصادی بر کشورهای اروپایی برای آرام کردن شرایط جنگی و میانجیگری ایجاد میکند. این شرایط فرصتی برای ایران فراهم میآورد تا اهرم تنگه هرمز را به کار گیرد و همسایگان را به امضای قراردادهای تولید یکپارچه وادار سازد.
این کارشناس اقتصاد سیاسی تأکید میکند: نتیجه مستقیم این قراردادها، افزایش تولید و صادرات ایران بدون نیاز به سرمایهگذاری جدید است که درآمدهای ارزی عظیمی به همراه خواهد داشت، هدف اصلی ارائه یک چارچوب عملیاتی و سناریومحور است که نشان دهد درآمدهای حاصل از تولید یکپارچه چگونه میتواند طی یک برنامه ۱۰ ساله، ایران را به سمت رشد اقتصادی پایدار، توسعه متوازن و رفاه عمومی ملموس هدایت کند، این برنامه در دو فاز تعریف شده است؛ پنج سال اول با محوریت همزمانی توسعه زیرساخت و ارتقای رفاه، و پنج سال دوم با محوریت اصلاحات اقتصادی در قالب تبدیل تدریجی ایران به یک ابرقدرت منطقهای.
وی خاطرنشان میکند: بخش دوم به مکانیسم تولید یکپارچه و نقش تفکیکشده وزارت خارجه و وزارت نفت میپردازد. بخش سوم تأثیر جنگ بر قیمت انرژی اروپا را با دادههای بهروز مستند میکند. بخش چهارم درآمدهای قابل حصول را محاسبه میکند. بخش پنجم الگوی هزینهکرد همزمان زیرساخت و رفاه را تشریح میکند. بخش ششم سناریوهای سهگانه بهینه، میانی و بدبینانه را برای ۱۰ سال آینده ترسیم میکند. بخش هفتم توصیههای سیاستی برای هر نهاد به تفکیک ارائه میدهد و بخش هشتم نتیجهگیری است.
این کارشناس اقتصادسیاسی یادآور میشود: ایران در نقطهای ایستاده که اگر درست عمل کند، میتواند طی یک دهه از یک اقتصاد تحریمزده به یک قدرت منطقهای مسلط تبدیل شود. این فرصت تکرار نمیشود.
به گزارش ایمنا، در صورت بروز تنش نظامی در خاورمیانه با محوریت ایران، پیامدهای آن فراتر از یک بحران منطقهای خواهد بود و اقتصاد جهانی از سه کانال حیاتی انرژی، تجارت و اعتماد با شوکی عمیق روبهرو میشود. اختلال در تنگه هرمز میتواند زنجیرههای تأمین را از آسیا تا اروپا دچار لرزش کند و خساراتی دهها میلیارد دلاری به بار آورد. با این حال، در دل همین تهدید، فرصتی راهبردی برای ایران نهفته است.
ایران با دو اهرم کلیدی یعنی کنترل جغرافیایی بر تنگه هرمز و دارا بودن بزرگترین پتانسیل افزایش تولید از میدانهای مشترک نفت و گاز، میتواند از شرایط بحرانی بهعنوان سکوی جهشی تاریخی استفاده کند. رویکرد هوشمندانه ایران میتواند برپایه واداشتن همسایگان به توسعه یکپارچه میدانهای مشترک باشد، بدون آنکه نیاز به سرمایهگذاری کلان داخلی باشد. چنین راهبردی قادر است درآمدهای ارزی عظیمی را نصیب کشور کرده و مسیر رشد پایدار را هموار سازد. پرسش اساسی آن است که آیا میتوان از دل درگیریای که هزینه جهانی آن به دهها میلیارد دلار میرسد، معماری نوینی برای اقتصاد ملی و منطقهای پدید آورد؟ گزارشهای تحلیلی معتبر نشان میدهد که پاسخ به این پرسش، همچنان در گرو تحولات پیچیده ژئوپلیتیکی آینده است.

دیدگاهتان را بنویسید